مؤلف مجهول
187
تاريخ سيستان
تا تفرقه كردند بر ضعفا و اهل بيوتات [ 1 ] كه حال ايشان تباه گشته بود ، پس ببست بر عبدوس مردى بيرون آمد ، عبد الله الجبلى گفتندى او را ، و مردم بسيار از خوارج برو جمع شد و حرب كردند و عبدوس بهزيمت بسيستان آمد ، سيّارى ، محمد بن سيف را به بست فرستاد و برفت با عبد الله الجبلى حرب كرد ، آخر صلح كردند و عبد الله را خلعت داد ، چون محمد بن سيف را به بست فرستاد شرط سيستان على بن سهل بن عثمان الطارابى را داد ، باز سيارى ، عبدوسى [ 2 ] را ديگر راه به بست فرستاد ، چون به بست اندر شد مردى برو بيرون آمد نام او محمد بن يزيد ، و همه مردم گريخته [ 3 ] بباز [ 4 ] برو جمع شدند و بسواد بست اندر همى گشت ، و عبدوس بيرون شد با سپاه ، و گروهى ياران وى را بكشت و محمد بن يزيد بهزيمت بشد و نهان شد ، و بجست او را باز نيافت ، و سيارى بسيستان فرمان يافت روز چهار شنبه چهار روز مانده از صفر سنهء اثنى و عشرين و مائتين ، خليفت كرد از جهت خويش بر سيستان پسر عم خويش را نصر بن منصور بن عبد الله السيّارى را پيش از وفات خويش ، باز الياس اسد فرا رسيد از جهت عبد الله بن طاهر بر حرب كردن خوارج ، و بسراى عبد الله بن القاسم فرود آمد
--> [ 1 ] اهل بيوتات ، يعنى صاحبان خانواده و اين كلمه ترجمهء ( ويسپوهر ) پهلوى است كه به آرامى ( بربيتا ) گفتندى يعنى فرزند خانواده ، و در ايران قديم هفت خانوادهء بزرگ بود كه آنان را ( ويسپوهرگان ) ميگفتند و در صدر اسلام بقاياى آن خانواده ها را ( اهل البيوتات ) ناميدند و رفته رفته اعيان مملكت را عموما اهل البيوتات گفتند و امروز هم در ايران ميگوئيم : فلان كس از خانواده است . [ 2 ] كذا . . . و ظاهرا « عبدوس » . [ 3 ] ظاهرا بايد « مردم گريخته » باضافه خوانده شود ، و مراد مردم متفرقه از خوارجاند كه گريختهاند و چنين به نظر ميرسد كه بعد از خلعت دادن محمد بن سيف مر عبد الله الجبلى را چيزى افتاده باشد - از قبيل جنگى با خوارج يا با عبد الله الجبلى كه در اينجا به گريختگان آن واقعه و محلى كه در متن آن را « باز ؟ ؟ » بدون نقطه نوشته است ، اشارت مىكند . [ 4 ] كذا . . . ظاهرا « باز » و نيز محتمل است كه « باز » نام محلى بوده است در سيستان چنان كه در طوس هم محلى است به اين نام كه آن را « فاز » و « پاژ » گويند . ينسب اليها محمد بن وكيع بن دوّاس الفازى و غيره : و نيز محلى است در مرو ، ينسب اليها ابو العباس محمد بن الفضل بن عباس الفازى ( معجم ) .